صفحه 1
استاندارد

اهمیت شام خداوند/ عشاء ربانی مسیحیان چیست؟

مطالعه درباره عشاء ربانی تجربه ایست که بعلت عمق مطلب جان را تکان می دهد. در عید قدیمی فصح و غروب مرگش بود که عیسی غذای دسته جمعی مهمی ترتیب داد که ما تا به امروز آنرا انجام می دهیم. این قسمت مهمی از پرستش مسیحیان است. این ما را بیاد مرگ خداوندمان و قیام او می اندازد و اینکه منتظر بازگشت پر جلالش در آینده باشیم.

عید فصح مقدس ترین عید سال دینی یهودیان بود. این عید بلای آخر در مصر را بیاد آنها می آورد که نخست زاده مصریان مردند و اسرائیلیان بعلت خون بره ای که به چهار چوب در هایشان پاشیده بودند زنده ماندند. بعد بره را پختند و با نان فطیر خوردند. فرمان خدا این بود که این عید نسل اندر نسل برگزار شود. این داستان در کتاب خروج ۱۲ نوشته شده است.

در ضمن شام آخر- عید فصح – عیسی نان را گرفت و خدا را شکر کرد. در حالیکه نان را پاره می کرد و به شاگردان می داد، گفت، "این است جسد من که برای شما داده می شود. این را بیاد من بجا آرید و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می شود" (لوقا ۲۲ : ۱۹-۲۱). او عید را با یک سرود خاتمه داد (متی ۲۶ :۳۰)، و شب به کوه زیتون رفتند. در آنجا بود که همانطور که نبوت شده بود یهودا به عیسی خیانت کرد. روز بعد او مصلوب شد.

موضوع عشاء ربانی در اناجیل آمده است (متی ۲۶: ۲۶-۲۹ ، مرقس ۱۴ : ۱۷-۲۵ ، لوقا ۲۲: ۷-۲۲ و یوحنا ۱۳ : ۲۱-۳۰). پولس رسول در مورد عشاء ربانی در ۱ قرنتیان ۱۱: ۲۳-۲۹ نوشته است. پولس عبارتی گفته است که در اناجیل نوشته نشده است: "پس هر که بطور ناشایسته نان را بخورد و پیاله خداوند را بنوشد مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود. اما هر شخص خود را امتحان کند و بدینطور از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می خورد و می نوشد فتوای خود را می خورد و می نوشد اگر بدن خداوند را تمییز نمیکند" (1 قرنتیان ۱۱: ۲۷-۲۹). ممکن است ما بپرسیم منظور از "بطور ناشایسته" در نان و پیاله شریک شدن یعنی چه. ممکن است معنی آن این باشد که معنی واقعی نان و پیاله از بین برود و بهای سنگینی که نجات دهنده ما برای نجات ما پرداخت فراموش شود. و یا ممکن است معنی آن این باشد که مراسم مراسمی مرده و تشریفاتی بشود و یا اشخاص با گناه اعتراف نشده به شام خداوند نزدیک شوند. برای انجام دستور عمل پولس، قبل از اینکه نان بخوریم و از پیاله بنوشیم، باید خودمان را تفتیش کنیم.

عبارت دیگری که پولس گفت و در اناجیل نیست این است که "زیرا هر گاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید موت خداوند را ظاهر می نمایید تا هنگامیکه باز آید" (1 قرنتیان ۱۱ : ۲۶). این به دوران انجام مراسم زمان مشخصی می دهد – تا بازگشت خداوند. از این عبارات مختصر یاد می گیریم که چطور عیسی دو عنصر ضعیف را بعنوان سمبل بدن و خونش انتخاب کرد و از آنها بعنوان نشانه ای از مرگش استفاده کرد. این نشانه یک مرمر کنده کاری شده و یا قالب برنجی نبود، بلکه نان بود و شراب.

او اعلام کرد که نان سمبل بدن اوست که شکسته می شود. استخوان شکسته ای در کار نبود، اما بدن او آنقدر شکنجه شده بود که بسختی قابل تشخیص بود (مزمور ۲۲ : ۱۲-۱۷، اشعیاء ۵۳ : ۴-۷). شراب سمبل خون اوست، نشانه مرگ وحشتناکی که باید بزودی تجربه می کرد. او، پسر کامل خدا، نبوت های بیشماری را که در عهد عتیق درباره نجات دهنده پیشگویی شده بود تکمیل کرد (پیدایش ۳ : ۱۵، مزمور ۲۲ ، اشعیاء ۵۳). وقتی او گفت، "این را بیادگاری من انجام دهید،" منظورش این بود که این رسم باید در آینده هم ادامه پیدا کند. بعلاوه منظورش این بود که عید فصح، که باید یک بره قربانی می شد و سمبل قربانی شدن بره خدا بود که گناه جهان را بر می دارد، در شام خداوند تکمیل شد. عهد جدید جای عهد عتیق را گرفت وقتیکه مسیح، بره عید فصح (۱ قرنتیان ۵ :۷)، قربانی شد (عبرانیان ۸: ۸-۱۳). دیگر به مراسم قربانی احتیاجی نبود (عبرانیان ۹: ۲۵-۲۸). شام خداوند/عشاء ربانی مسیحیان یک یادآوریست از آنچه مسیح برای ما انجام داد و جشن ایست برای آنچه ما در نتیجه قربانی او دریافت می کنیم.

استاندارد

چرا باید دعا کنیم اگر خدا آینده را می داند و خودش در کنترل همه چیز است؟

برای مسیحیان، دعا مثل تنفس کردن است. آسانتر است که دعا کنیم تا اینکه اینکار را انجام ندهیم. ما بدلایل مختلف دعا می کنیم. یکی اینکه دعا یک نوع خدمت خدا (لوقا ۲ : ۳۶-۳۸) و اطاعت از اوست. ما دعا می کنیم چون خدا به ما فرمان می دهد که دعا کنیم (فیلیپیان ۴ : ۶-۷). نمونة دعا را مسیح به کلیسای اولیه داد (مرقس ۱ : ۳۵، اعمال رسولان ۱ : ۱۴، ۲: ۴۲، ۳: ۱، ۴: ۲۳-۳۱، ۶: ۴، ۱۳: ۱-۳).اگر عیسی فکر می کرد ارزش دارد که دعا کند، ما هم باید همین فکر را داشته باشیم. اگر او نیاز داشت دعا کند تا در ارادة خدا بماند، چقدر بیشتر ما نیاز به دعا داریم؟

دلیل دیگری که باید دعا کنیم این است که خدا می خواهد دعا روش انجام راه حل او برای بسیاری از موقعیتها باشد. ما از دعا برای تصمیم گیریهای بزرگ (لوقا ۶: ۱۲-۱۳)، پیروزی بر موانع شریر (متی ۱۷: ۱۴-۲۱)، جمع کردن کارگران برای حصاد (لوقا ۱۰: ۲)، بدست آوردن قدرت برای غلبه بر وسوسه (متی ۲۶: ۴۱)، و بعنوان راهی برای بنای روحانی دیگران (افسسیان ۶: ۱۸-۱۹) استفاده می کنیم.

ما با درخواستهای بخصوصی نزد خدا می آییم و وعدة خدا را داریم که دعاهایمان باطل نخواهند بود، حتی اگر دقیقا آنچه برایش دعا کردیم بدست نیاوریم (متی ۶:۶، رومیان ۸: ۲۶-۲۷). او وعده داده است که وقتی ما برای چیزهایی که در ارادة او هستند دعا می کنیم، او به ما آنچه بخواهیم می دهد (۱ یوحنا ۵: ۱۴-۱۵). بعضی اوقات او با حکمتش و برای خیریت ما جواب را به تاخیر می اندازد. در این مواقع، ما باید با پشتکار دعا کنیم (متی ۷: ۷، لوقا ۱۸: ۱-۸). به دعا نباید بعنوان راهی برای دریافت خواسته هایمان بر زمین نگاه کنیم، در عوض باید به این عنوان نگاه کنیم که ارادة خدا بر زمین کرده شود. حکمت خدا بسیار بالاتر از حکمت ماست.

برای مواقعی که ما ارادة خدا را دقیقا نمی دانیم، دعا راهیست برای تشخیص ارادة او. اگر زن سریانی با دختر دیو زده اش به مسیح دعا نکرده بود، دخترش شفا نمی یافت ( مرقس ۷: ۲۶-۳۰). اگر مرد کور بیرون از اریحا مسیح را صدا نزده بود، همیشه کور می ماند (لوقا ۱۸: ۳۵-۴۳). خدا گفته است که ما اغلب بدست نمی آوریم چون درخواست نمی کنیم (یعقوب ۴: ۲). بعبارتی، دعا مثل بشارت دادن به مردم است. ما نمی دانیم که چه کسی به بشارت پاسخ مثبت می دهد مگر اینکه بشارت بدهیم. بهمین طریق، ما هرگز نتیجة دعا را نمی بینیم مگر اینکه دعا کنیم.

کمبود دعا، نشانة کمبود ایمان و عدم اعتماد به خداست. ما دعا می کنیم که ایمانمان به خدا را نشان بدهیم، که او چنانکه در کلامش وعده داده است به ما جواب می دهد و زندگی ما را بفراوانی و بیش از آنچه بخواهیم و یا امیدوار به آن باشیم برکت می دهد (افسسیان ۳ : ۲۰). دعا اولین کاریست که ما بوسیلة آن می توان کار خدا را در زندگی دیگران ببینیم. چون این روشی است که ما به قدرت خدا متصل می شویم، در نتیجه، این روش شکست دادن شیطان و لشگر اوست زیرا ما بقدرت خود نمی توانیم بر او پیروز شویم. بنابراین، کاش خدا ما را دائما در حضور تخت خود ببیند، زیرا ما در آسمان کاهن اعظمی داریم که می تواند همة مشکلات ما را درک کند (عبرانیان ۴: ۱۵-۱۶). ما وعدة او را داریم که دعای مرد عادل در عمل قوت بسیار دارد (یعقوب ۵: ۱۶-۱۷). در دعا با ایمان دائما بحضور او بیاییم تا خدا نامش را در زندگی ما جلال دهد. 

استاندارد

مسیحیت چیست و مسیحیان به چه چیزی ایمان دارند؟

باورهای اساسی مسیحیت در( اول قرنتیان فصل ۱۵ آیه های ۱ تا۴ )اینگونه بطور خلاصه بیان شده اند: "حال ای برادران، بگذاريد بار ديگر حقايق انجيل را بياد شما آورم، يعنی همان خبر خوشی را كه قبلاً به شما اعلام كردم و شما هم آن را با شادی پذيرفتيد و اكنون نيز ايمانتان بر همين پيغام عالی استوار است. همين خبر خوش است كه اگر واقعاً به آن ايمان داشته باشيد، باعث نجاتتان می‌گردد، مگر آنكه ايمانتان واقعی نباشد. من مهمترين حقايق انجيل را همانطور كه ديگران به من رساندند، به شما اعلام كردم، يعنی اين حقايق را كه مسيح طبق نوشته‌های كتاب آسمانی، جان خود را در راه آمرزش گناهان ما فدا كرد و مرد، در قبر گذاشته شد و روز سوم زنده گرديد و از قبر بيرون آمد، همانطور كه انبياء پيشگويی كرده بودند".

اعتقاد و ایمان مسیحی در این آیات مشخص است. آنچه که مسیحیت را در مقایسه با سایر ادیان منحصر به فرد می کند این است که مسیحیت بیش از آنکه در رابطه با مراسم مذهبی باشد در مورد برقرار کردن یک رابطه نزدیک با خدا می باشد. ایجاد این رابطه تنها حاصل کار مسیح و خدمات روح القدس در زندگی ایمانداران است.

مسیحیان بر این عقیده اند که کتاب مقدس کلام الهام شدۀ خدا می باشد. به همین دلیل آنها ایمان دارند که آموزش های کتاب مقدس در هر زمینه ای صحیح ترین، بانفوذترین، و مقتدرانه ترین نظر است. (دوم تیموتائوس فصل ۳ آیه ۱۶؛ دوم پطرس فصل ۱ آیه های ۲۰ تا ۲۱) مسیحیان به خدای یگانه اعتقاد دارند که در سه شخصیت پدر، پسر، و روح القدس وجود دارد.

مسیحیان ایمان دارند که هدف خاص خدا از آفرینش انسان این بوده است که انسان با خدا رابطه داشته باشد، اما گناه، بشریت را از خدا جدا ساخت (رومیان فصل ۳ آیه ۲۳ و فصل ۵ آیه ۱۲). مسیحیت می گوید که عیسی مسیح خدای کامل و انسان بی نقصی بود که بر این جهان خاکی قدم نهاد (فیلیپیان فصل ۲ آیه های ۶ تا ۱۱) و بر روی صلیب جان داد. مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پس از مرگ دفن شد، روز سوم از مردگان برخاست، و الان در دست راست خدای پدر نشسته است تا برای ایمانداران شفاعت کند (عبرانیان فصل ۷ آیه ۲۵). پیغام مسیحیت اعلام این حقیقت است که مرگ مسیح بر روی صلیب برای پرداخت جریمه گناه بشر کافی و بسنده بوده است؛ و این همان عاملی است که رابطۀ گسیخته بین خدا و انسان را بازسازی می کند. (عبرانیان فصل ۹ آیه های ۱۱ تا ۱۴و فصل ۱۰ آیه ۱۰؛ رومیان فصل ۶ آیه ۲۳ و فصل ۵ آیه ۸)

مسیحیت می گوید، انسان برای اینکه نجات پیدا کند و به این رابطۀ احیا شده دست یابد، باید به کاری که عیسی مسیح بر روی صلیب به انجام رسانید، ایمان آورد. اگر شخصی ایمان داشته باشد که مسیح به جای او مُرد و با مرگ خویش جریمۀ گناهان او را پرداخت نموده و از مردگان قیام کرد، آن شخص نجات یافته است. هیچکس قادر نیست نجات را توسط کارهای خوب خودش بدست آورد. در واقع هیچکس نمی تواند آنقدر نیکو و بیگناه باشد که خدا را خشنود سازد زیرا همۀ ما گناهکار هستیم. (اشعیا فصل ۵۳ آیه ۶ و فصل ۶۴ آیه های ۶ تا ۷) علاوه بر این، چون مسیح تمام آنچه برای نجات ما لازم بود، تمام و کمال انجام داد، نمیتوان چیزی به آن اضافه کرد برای اینکه کاری که او انجام داد، کاملا برای نجات کافی است. به همین دلیل هنگامی که بر روی صلیب جان خود را فدا کرد، گفت: "تمام شد" (یوحنا فصل ۱۹ آیه ۳۰) این گفته به این معنی است که کار نجات تمام شد.

بر اساس مسیحیت، نجات یعنی آزاد شده از اسارت زندگی گناه آلود گذشته و برقرار کردن دوباره رابطه با خدا می باشد. زمانی ما برده و درخدمت گناه بودیم، ولی الان در خدمت عیسی مسیح هستیم (رومیان فصل۶ آیه های ۱۵ تا ۲۲). تا زمانیکه ایمانداران در این زندگی در بند گناه باشد همواره در وسوسه ارتکاب گناه خواهد بود. تنها راه پیروزی بر وسوسه و گناه این است که ایمانداران خود را به مطالعه و اطاعت از کتاب مقدس بسپارند و همواره تحت کنترل روح القدس زندگی کنند. زندگی تحت کنترل روح القدس بدین معنی می باشد که زندگی روزمره خود را تحت کنترل و راهبری روح القدس سپری کنیم. اجازه بدهیم که روح القدس افسار زندگی ما را در دستان خود بگیرد و ما نیز کاملا از او اطاعت کنیم.

در حالی که بسیاری از مذاهب پیروان خود را به اطاعت از یک سری قوانین مجبور می کنند، اما مسیحیت یعنی ایمان به اینکه عیسی مسیح که بر روی صلیب مُرد، جریمۀ گناهان را پرداخت نمود، و روز سوم از مُردگان برخاست. با مرگ مسیح بر روی صلیب تاوان گناهان ما پرداخت شده است، و حال ما می توانیم با خدا معاشرت داشته باشید. در مسیحیت می توانیم بر طبیعت گناه آلود خود غلبه کنیم و در رابطه نزدیک و صمیمی با خدا زندگی کنیم ، این همان مسیحیتی است که کاملا بر اساس خواست و گفته کتاب مقدس است.

استاندارد

عید پاک چیست (Påsk) ؟

عید پاک، یکی از عید‌های بزرگ مذهبی است که در رابطه با زمان برگزاری و چگونگی فلسفه‌ی وجودی آن، که در اول بهار اتفاق می‌افتد ، اهمیت فراوانی دارد. می‌گویند که ، حضور این عید در این بُرش زمانی به معنی پیروزی زندگی و عشق بر مرگ و نفرت و بدی است. در زبان سوئـدی به عید «پاک»، «Påsk، پُسک»، 
می گویند.

واژه‌ی «Påsk»، یک واژه‌ی عبری است و در حقیقت شکلی از کلمه‌ی لاتین «Pasach» است، که «Paska» تلفظ می‌شده. در «یونان» و «روسیه» نیز همین واژه را مورد استفاده قرار می‌دهند. در زبان انگلیسی چندین کلمه را به‌کار می‌برند که باز هم ریشه در لغت «Pasach» دارد، مانند «Paschal»  و «Passover».

در کشور‌های دیگر رایج‌ترین واژه،Easter»» و در زبان آلمانی، «Ostern» است که باز هم ریشه در زبان عبری دارد. واژه‌ی اخیر،«Ostern» که در زبان آلمانی استفاده می‌شود، به نام خدای‌بانوی «Ostra» برمی‌گردد.

 

واژه‌ی«Pasach» که ریشه‌ی همه‌ی این وا‌ژه هاست، در زبان فارسی نیز به صورت «پاساژ» و به معنی محل عبورکردن و گذشتن می آید. در رابطه با عید «پاک» داستانی وجود دارد که به این شکل نقل می‌شود:

در زمان‌های بسیار دور و قبل از تولد عیسی مسیح، قوم یهود، به دلیل خشک‌سالی و کمبود غذا، به کشور مصر که کشوری ثروتمند بوده مهاجرت می‌کند. آنان که برای گذران زندگی و رهایی از درد و رنج فقر بدان جا رفته بودند، مورد استقبال چندانی قرار نمی گیرند. از این رو، سخت‌ترین و بدترین کارها با دستمزدی بسیار ناچیز به آنها واگذار می‌شود. کارفرمایان با آن‌ها مانند برده رفتار می‌کردند و با شلاق و شکنجه از آنها کار می‌کشیدند. گفته می‌شود که بیشتر بناهای سنگین و تاریخی مصر، مانند «اهرام ثلاثه»‌ و غیره به همین صورت ساخته شده‌است.

نقل است که  «موسی»، پیغمبر و رهبر یهودیان، نزد «فرعون» مصر می‌رود و از او می‌خواهد که قوم یهود را آزاد سازد. «فرعون» بدین امر راضی نمی‌شود و به همین جهت، مورد خشم خداوند قرار می‌گیرد و بلاهای بسیار بر او و بر کشور مصر نازل می‌شود تا آن‌جا که «فرعون» مجبور می‌گردد یهودیان را آزاد سازد. از آن زمان به بعد چنان شبی را، «شب آزادی» نام نهاده‌اند. چنان که پیداست، عید «پاک» همیشه در آغاز بهار اتفاق می‌افتد. درست زمانی که طبیعت رو به گرما و نور می‌رود، زمین نفس می‌کشد و زندگی دوباره‌ی طبیعت آغاز می‌گردد.

با توجه به روایتی که نقل شد اهمیت عید «پاک» برای یهودیان تنها پیروزی گرما و روشنایی بر سرما و ظلمت نیست بلکه یادآور آزادی این قوم است از زنجیرهای اسارت و بردگی.

نکته قابل تأمل آن است که در شب آزادی یهودیان، آنان برای گریز از نابودی و مرگ، بر آن شدند که هر خانواده، یک گوسفند یا برّه تهیه کند و در تاریک و روشنای غروب، با قربانی آن حیوان و علامت‌گذاری بر درِب خانه‌ی خود با خون او، از دست فرشته‌ی مرگ رهایی یابد. باور یهودیان بر آن بود که اگر «عزرائیل» از جلو خانه‌ی آنان بگذرد و آثار خون را بر آن جا ببیند، آسیبی به آنان وارد نمی سازد. گفته می‌‌شود که یهودیان در واقع، در شب عید «پاک» مصر را ترک کردند و از طریق دریای سرخ به صحرای «سینا» و سپس به کشور «غنا» رفتند.

نکته‌ی برجسته در این داستان که به واژه‌ی «پاساژ» گره می‌خورد آنست که هم عبور فرشته‌ی مرگ را از جلوی خانه‌های یهودیان برساند و هم این که از کنار آنها بگذرد و از اندیشه‌ی آسیب رساندن به این قوم صرف‌نظر کند

با این که مراسم عید «پاک» به یهودیان اختصاص داشته اما بعد‌ها با بر صلیب کشیده شدن حضرت مسیح، نوعی درهم‌آمیزی میان آن‌ها راه یافته است. در عمل، همین نکته موجب شده که مسیحیان و از جمله سوئدی‌ها و کشورهای دیگر اروپایی، مراسم عید پاک را به شکل امروز برگزار کنند.

 

زمان عید «پاک» معمولا در فاصله‌ی  22 مارس تا ۲۵ آوریل است. باید گفت که در سال ۳۲۵ میلادی، مراسم عید «پاک» مسیحی از مراسم یهودی جدا شد و زمان مشخصی را به خود اختصاص داد. این زمان، دقیقاً پس از اول فروردین، ۲۰ یا ۲۱ ماه مارس است که با اعتدال ربیعی که برابری روز با شب است، انطباق پیدا می‌کند. پس از این روز است که منتظران عید «پاک» در اولین یکشنبه‌ی پس از دیدن ماه کامل و یا «بدر»، مراسم عید «پاک» را به جا می آورند. به همین دلیل است که تاریخ برگزاری این عید متغیر است.

 در رابطه با مراسم «کریسمس» که همیشه ثابت است، عید «پاک» می‌تواند با نخستین یکشنبه‌ی ۲۲ ماه مارس برابر باشد که در سال ۱۸۱۸ اتفاق افتاده است. همچنین ممکن است که در  25 آوریل اتفاق بیفتد که چنین زمانی در سال ۲۲۸۵ میلادی خواهد بود. از نظر زمانی قابل توجه است که در سال ۱۹۴۳ میلادی نیز عید «پاک» در ۲۵ ماه آوریل برگزار شده و نوبت بعد در سال ۲۰۳۸ میلادی خواهد بود.

در سوئد و کشورهای اروپای شمالی، پیش از گرایش به دین مسیح، مردم، خدایان خاص خود را پرستش می‌کرده‌اند و جشن‌هایی هم که در این کشور‌ها از جمله سوئد برگزار می‌شده، در رابطه با تغییر فصل‌ها و دگرگونی طبیعت و یا کشت و برداشت محصول بوده است.

موضوع تأمل انگیز آنست که در این کشورها نیز جشنی بزرگ و باشکوه در آغاز بهار  و درست زمانی که طول روز و شب برابر می‌شده و طبیعت رو به نور و گرما می‌رفته‌، برگزار می‌شده است. مردم برای کشت بهتر و پربارتر محصولات خود، معمولاً حیوانی را قربانی می‌کرده‌اند. برگزاری این سنت شباهت بسیاری با مراسم فدیه دادن ایرانیان قدیم به خدای باران و باروری دارد. حتی مراسم سیزده بدر که با رفتن به صحرا و انداختن سبزه در آب توأم است، ریشه در همین باور دارد.

 

در اروپا این سنت و برخی سنت‌های دیگر، همه به جشن عید «پاک» منتقل گردید. این‌که زندگی دوباره‌ی طبیعت، همزمان با بازگشت مسیح باشد، انتخاب زمانی بسیار مناسبی بوده است.

استاندارد

هفت دلیل قیام مسیح از مرگ بر طبق آیات کتاب مقدس

عیسای مسیح با قیام خود از مرگ :

۱- قدرت خدا را ثابت نمود. ” …زیرا همانطور که پدر مردگان را زنده می کند …” ( یوحنا ۵ : ۲۱ )
دلیل آن:
می گویند :مگر امکان دارد مرده ای زنده شود؟ ای ریاکاران!مگر شما به خدای خالق ،توانا،قادر ایمان ندارید؟مگر خدا نمیمراند و زنده نمی کند؟ اگر خدا قادر است از نطفۀ ناچیز انسانی هوشمند مانند شما بسازد!اگر بقول شما کسی قادر بود تا با شمشیر خود ماه را به دو قسمت تقسیم کند(!!؟) آیا همان کس قادر نیست همچنین مرده ای را برخیزاند. کتاب مقدس مینویسد :” خداوند یهوه به این استخوانها چنین می گوید اینک من روح به شما در می آورم تا زنده شوید.” ( حزقیال ۳۷ : ۵ ) عیسای مسیح تنها سه روز بود که در قبر بود.اینجا خدا میگوید که من به استخوانها حیات میدهم.

۲- رستاخیز مردگان را و داوری بر آنان را ثابت نمود. ” زمانی خواهد آمد که همۀ مردگان صدای او را خواهند شنید و از قبرهای خود بیرون خواهند آمد- نیکوکاران برای حیات خواهند برخاست و گناهکاران برای محکومیت.”
( یوحنا ۵ : ۲۸-۲۹ )
دلیل آن :
ما به بازگشت روح بعد از مرگ به زمین به شکل اجسام و یا حیوانات و خویشاوندان خود اعتقاد نداریم!همچنین اعتقاد نداریم که بعد از مرگ فرصتی خواهد بود برای توبه و بازگشت.زمان اول که برخاستیم برای توبه و بازگشت به مسیح بود.زمان دوم که بر میخیزیم برای داوری است.فرصت به همۀ ما در این جهان داده شده و خواهد شد. کتابمقدس میگوید :” همه باید یکبار بمیرند و بعد از آن برای داوری در حضور خدا قرار گیرند.” ( عبرانیان ۹ : ۲۶-۲۷ )

۳- الوهیت خود را ثابت نمود.” من قیامت و حیات هستم.” ( یوحنا ۱۱ : ۲۵ )
دلیل آن :
دلیل تولد مسیح ،قربانی شدن او بر صلیب برای پرداخت کفارۀ گناهان ما بوده است و دلیلی دیگری نبود و عیسای مسیح بارها و بارها این را تکرار کرد.آنها که گوشهای باز دارند بشنوند!اگر او می بایست پاک کنندۀ ابدی گناهان ما باشد.اگر او می بایست تنها آمرزندۀ گناهان ما باشد.اگر او می بایست تنها رسانندۀ ما به حیات ابدی باشد.اگر او می بایست تنها صلح دهندۀ بین ما و خدا باشد.او می بایست خدا باشد.زیرا تمام این ناممکن ها نه از راه شریعت میسر بود و هست و نه از راه ۲+۲ = ۴ !!او می بایست خدا می بود.خدایی در جسم.جسمی که باید تمام آن می بایست ها را برای مان انجام میداد و تکمیل مینمود.با قدرت خدایی خود.اگر او قدرت خدایی داشت که داشت.پس با همان قدرت …

… همانطور که پدر مردگان را زنده میکند و به آنها حیات می بخشد ،پسر هم هر که را بخواهد زنده می کند …زیرا همانطور که پدر منشاء حیات است،به پسر هم این قدرت را بخشیده تا منشاء حیات باشد.” ( یوحنا ۵ :۲۱ و ۲۶ )

۴- ترس از مرگ را برای همیشه نابود کرد. ” و آن کسانی را که به سبب ترس از مرگ تمام عمر در بردگی به سر برده اند آزاد سازد.” ( عبرانیان ۲ : ۱۵ )
دلیل آن :
کتابمقدس می گوید ،مرگ در گناه قدرت دارد.مرگ در گناه بر تمامی حیات انسان حکومت می کند.زیرا گناه بر تمام انسان حکومت دارد.مرگ ،تاریکی ست.پایان است.هراس و دلهرگی ست.بود تا قبل از عیسای مسیح.زمانی که مسیح جریمۀ گناه ما را پرداخت کرد و گناه را بر بالای صلیب با خون خود برای همیشه داوری نمود و سر شیطان
( شاهزادۀ گناه ) را له کرد.نیش مرگ کشیده شد.زمانی که مسیح از مرگ قیام کرد ترس از مرگ برای همیشه نابود شد.زیرا او با قیام خود از مرگ ،آن تضمین ابدی حیات و با او بودن را تایید کرد.پس ما درست زمانی که چشمانمان را بر جسم می بندیم به زیستن ابدی در روح به مسیح باز میکنیم.این پیروزی و عدم ترس از مرگ ،ما را در حیاتی کاملا روحانی و تازه مهیا مینماید.زیستنی در روح و نه در شریعت .یعنی همان پیمان و وعدۀ خدا به انسان تقریبا ۷۵۰ سال قبل از قیام مسیح از مرگ ! کلام کتابمقدس مینویسد :” خداوند ما عیسی مسیح را که شبان بزرگ گوسفندان است پس از مرگ زنده کرد و خون او پیمان ابدی را تایید کرد.” ( عبرانیان ۱۳ : ۲۰ )

۵- ما را نزد خدا عادل شمرد.” که بسبب گناهان ما تسلیم گردید و بسبب عادل شدن ما برخیزانیده شد.”
( رومیان ۴ : ۲۵)
دلیل آن:
کتابمقدس می گوید که قصد خدا در زندگی انسان عادل شمرده شدن انسانِ گناهکار در نگاه خدا می باشد.و خدای زندۀ ما آن را تماما در عیسای مسیح تکمیل و تمام نمود.در گذشته انسان تنها با ایمان به خدا بدون شریعت نزد خدا عادل شمرده می شد.مثل خنوخ ( پیدایش ۵ : ۲۴ ) یا نوح ( پیدایش ۶ : ۹ ) یا ابراهیم ( پیدایش ۱۶ : ۶ ) .اما این عادل شمرده شدن بدلیل وجود و سرایت بیشتر و بیشتر گناه در زندگی انسان،برای همه میسر نشد و نبود و نخواهد بود.از این رو خدا بنابه فیض رایگان و محبت بیکران خود در زمان معین توسط فرزند روحانی خود عیسای مسیح با مرگ او گناهان را پاک کرد و با قیام او از مرگ این فرصت را به انسان داد تا با ایمان به مسیحِ مرده و قیام کرده در حضور خدا عادل محسوب شود.کتابمقدس می نویسد:” و بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود.” ( اشعیاء ۵۳ : ۱۱ ) و ” زیرا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.” ( دوم قرنتیان ۵ : ۲۱ )

۶- ما را تماما به زیستن در حیاتی نو و تازه هدایت نمود.” با او دفن شدیم تا آنکه به همین قسمی که مسیح به جلال پدر از مردگان برخاست ما نیز در تازگی حیات رفتار نمائیم.” ( رومیان ۶ : ۴ )
دلیل آن :
نه تنها قیام مسیح یک حقیقت ذاتی از یک رویداد فیزیکی می باشد.( بعضی ها قیام مسیح را تمثیل و روحانی می دانند.قیام مسیح هم در روح بود و هم در جسم. ) قیام مسیح نه تنها تایید تمام موارد بالاست ؛همچنین قیام مسیح از مرگ در حیات روحانی ایماندار به مسیح تماما نقش دارد.یک مسیحی از قیام مسیح از مرگ با توجه به نقشۀ خدا از این رویداد ،استفاده نموده و با قیام مسیح و ایمان به آن ،درک آن ،تنفس در آن ،تمرکز بر آن ،زیستن با آن ،رشد در آن تماما به انسانی تازه و قیام کرده به حیاتی نو تبدیل می گردد.عیسای مسیح خود فرمود که او قیامت و حیات است.قیامت و حیات اتصالی غریب و جدایی ناپذیر با هم دارند.قیامت معنایی ندارد اگر با خود حیاتی را به همراه نداشته باشد و حیات معنایی ندارد اگر از قیامتی بر نیامده باشد.ما طبیعت کهنه و قدیمی خود را با مسیح بر صلیب او میخکوب کرده و نفس خود را روزانه می کشیم.و با او روزانه به حیاتی تازه و نوین قیام می نماییم.کتابمقدس می نویسد :” و اگر مسیح در شما است جسم بسبب گناه مرده است و اما روح بسبب عدالت حیات است و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد او که مسیح را از مردگان برخیزانید بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است.” ( رومیان ۸ : ۱۰-۱۱ )

۷- تمام پیشگویی های کتابمقدس را در این خصوص تایید نمود. ” وقتی هنوز با شما بودم و میگفتم که هر چه در تورات موسی و نوشته های انبیاء و زبور در بارۀ من نوشته شده باید به انجام برسد ،مقصودم همین چیزها بود.” بعد اذهان ایشان را باز کرد تا کتابمقدس را بفهمند.و فرمود :” این است آنچه نوشته شده که مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوم دوباره زنده شود و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همه ملت ها اعلام گردد.”

)
دلیل آن:
بسیاری دوست دارند مرگ و قیام مسیح را باور نکنند تا به مقاصد و عقاید خود دامن زنند.آنها با تایید نکردن مرگ و قیام مسیح در حقیقت وجود مسیح را رد کرده اند.زیرا اگر مرگ و قیام مسیح را از زندگی او بگیرید .از او تنها یک آدم دیوانه و شیاد می ماند؟!( به زبان انسانی سخن می گویم) یا باید تمام او را باور کرد یا هیچکدام او را.قرآن برای تایید رسالت خود از سیمای مسیح یک پیامبر نیکو ساخت.او را روح خدا لقب داد.به او معجزات فراوانی را نام داد.اما تا به مرگ و قیام او رسید که باور آن تمامی باور شش موارد بالا خواهد بود.آن را تماما رد کرد و آن را ساخته و پرداختۀ شاگردان و انسان لقب داد.آنها در واقع با رد کردن مرگ و قیام مسیح ” کتابهای آسمانی ” ” اهل کتاب ” را رد کرده اند.همان کتابی که قرآن ، رسالت خود و تایید خود را از آن گرفته است!!
اجازه بدهید تا با هم کمی ریاضی کار کنیم!!
اولین نوشتۀ کتابِ ” اهل کتاب “ِ قرآن ،تقریبا ۲۰۰۰ سال قبل از آیات قرآن بوده است.اولین انجیل نوشته شده ( روایت زندگی عیسای مسیح ) تقریبا ۶۵۰ سال قبل از آیات قرآن بوده است.وقتی قرآن و آیه های آن تقریبا ۶۵۰ سال بعد از اولین نوشته انجیل نوشته شد.در آن یهودیان و مسیحیان را ” اهل کتاب ” خطاب نمود.در قرآن نوشته شد خدا بود که این کتاب را به ” اهل کتاب ” داد.کدام کتاب؟کتابی که مجموعا در ۲۶۵۰ سال قبل از آیات قرآن نوشته شده ،تمام شده و ثبت شده و مورد تدریس قرار می گرفته است.کدام کتاب ؟ همان کتابی که گناه انسان ،مرگ انسان بواسطۀ گناه ،قدوسیت و عدالت خدا ، نیاز آمدن مسیح ،مرگ و قیام او از مرگ را تماما در طول تمام صفحات خود نقاشی کرده و به ترانه در آورده است!اگر قرآن و مفسرین اسلامی این حقیقت را رد می کنند ،در حقیقت خبر بد این است که آنها خودشان ،خودشان را رد کرده اند!و اصالت آیات قرآن را!
کتابمقدس می نویسد:” که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست.” ( اول قرنتیان ۱۵ : ۳-۴ )

دوست عزیز!
در این اختصار شما با حقایق الهی در خصوص قیام مسیح از مرگ و باور آن روبرو شدید.اگر بخواهم کمی بیشتر به این حقیقت اشاره نمایم همین قدر بدانید که اگر مسیح از مرگ قیام نمیکرد ،وعده ها و گفته هایش که ” من روز سوم زنده می شوم.” تماما به ریا و دروغ تبدیل میشد.چه کسی حاضر می شد برای دروغ و سخنان کذب یک آدمی که حالا در قبر مانده برود جان خود را به بیهودگی در خطر بیاندازد .شاید بگویید مسلمانان بدون ایمان به مسیح جان خود را برای فرمان قرآن دادند و می دهند ؛ و من می گویم کمونیستها بیشتر از مسلمانان جانشان را برای رساندن پیام خود به خطر انداختند و کشته شدند!بدون قبول داشتن انجیل و تورات و قرآن ،و بدون اینکه بهشتی هم نصیب آنان شود!!اما هر دوی این گروه و گروههای دیگر آیا جانشان را برای گسترش صلح،فروتنی،بخشش،گذشت،مهربانی،حیات جاودان،فیض خدا در خطر انداخته اند ؟یا برای قتل عام و زور و انتقام و سیاست گرایی و قدرت طلبی پوچ؟!مسیحیت اولیه با دستی خالی و قلبی پر از امید و شوق مسیحِ قیام کرده از مرگ ،پر از روح مقدس خدا ،پیام صلح و آشتی با خدا را تا به امروز با خود به همه جا برده و خواهد برد.تمام این شجاعت و این مستانگی شاگردان دلیلش از زمانی شروع شد که آنها مسیح قیام کرده را با چشمان خود دیدند و دانستند آنی که به او ایمان آورده اند ،حقیقتا چهرۀ نادیدۀ خدا بوده است و تا به ابد می ماند.
” خدا همین عیسی را پس از مرگ زنده کرد و همۀ ما بر آن گواه هستیم…یقین بدانید که خدا این عیسی را که شما مصلوب کردید ،خداوند و مسیح کرده است.” ( از سخنان پطرس شاگرد مسیح در نامۀ اعمال ۲ : ۳۲ و ۳۶ )

پیروزمند در مرگ مسیح که برای شما حیات جاودان را و شاد در قیام مسیح که جاودانگی این حیات را به ارمغان آورد.

استاندارد

مسیـحـیت و اخــــلاق مسیحــــی

شاید در خود و برخی مسیحیان رفتارهای بسیار خشن ، غیبت ، بددهانی، چشم ناپاک، پول پرستی و طمع ، غرور و نخوت ، خودپرستی و نفس پروری، ادعاها و مبالغات دروغ آمیز در مورد خویشتن و .…. یافت شود. باید پرسید که کدامیک از اینها در چارچوب کلام خدا و منش مسیحی و پری روح القدس می گنجد؟ آیا می شود از یک دهان هم حمد برخیزد و هم لعنت؟ آیا می شود با چشمان خود هم عیسی را دید و هم در پی لذت جویی بود؟ آیا یک شخص پر از روح القدس منیّتهای فراوان و مبالغات دروغ آمیز دارد؟ آیا می توان از نمونۀ فروتن عیسی مسیح غرور و نخوت را گرفت و فقط به دیگران بگوییم که تو باید فروتن شوی (البته در مقابل من) ولی خود با چشمان پر از غرور به دیگران به عنوان کسانی که از (من) کمترند نگریست؟ چگونه می توان با دروغ زندگی کرد؟

اشکال کار از کجاست؟ چرا در مقولۀ مسائل مالی برخی از مسیحیان نسبت به یکدیگر طمع می ورزند؟ چرا (من) همۀ چیزهای خوب را فقط برای خود می خواهد؟ مسلماً وجود کبر و غرور و نیز اطوار ناپسند با محبت خدا و پری روح القدس همخوانی ندارد.

پس اگر شخص مسیحی دچار چنین معضلاتی می شود باید معضلات وی را در جای دیگر ریشه یابی کرد، مثلاً اینکه شخص چنین چیزهایی را یا گناه نمی داند و یا از گذشتۀ خود چنین مسائلی را به همراه خود آورده و در پای صلیب مسیح نگذاشته است و یا حتی ممکن است در توبۀ اولیه همۀ گذشتۀ خود را به خداوند تسلیم نکرده ، ممکن است در زندگی جدید خیلی چیزها را فراموش نموده و یا از دیگر مسیحیان اشتباهات را آموخته باشد.

یک مسیحی تولد تازه یافتۀ پر از روح القدس، در تعامل با جامعه و دوستان و خانواده موجب برکت می شود و نه تنها دیگران را از این تعامل متضرر نمی کند ، بلکه سودمند می گرداند.

«چرا که نفع خود را طالب نیست و قسم به ضرر خود می خورد و رشوه بر بی گناه نمی گیرد. »

از آنجائیکه در این موارد به صراحت صبحت نمی شود مردم نیز به ضعف خود آگاه نمی شوند و در نتیجه آنچه باید در شخص تولد تازه یافته دیده شود ، کمرنگ است.

البته به خاطر داشته باشیم که صحبت ما یک صحبت کلی است و اگر در کلیسای خود شاهد برکات و شکوفایی شخصیت افراد هستیم نیازی به ردّ تمام این مباحث نیست ، بلکه می توانیم به خاطر این امر بزرگ و هدیۀ عظیم با هم خداوند را بستاییم.

پشتیبانان مسیح
استاندارد

چطور می توانم مسیحی شوم؟

اولین قدم برای مسیحی شدن این است که بفهمیم معنی لغت "مسیحی" چیست. ریشة کلمه "مسیحی" از شهر انطاکیه در قرن اول میلادی است (اعمال رسولان ۱۱: ۲۶). امکان دارد که در ابتدا کلمه "مسیحی" لغتی برای تحقیر کردن بوده است. این لغت اساسا یعنی "مسیح کوچک". بهر حال در طی قرنها، ایمانداران در مسیح این لغت را بر خود گرفته اند و از آن بعنوان شناسایی شان بعنوان پیروان مسیح بکار می برند. معنی ساده  مسیحی یعنی کسی که مسیح را پیروی می کند

عیسی مسیح گفت که " نیامده ام تا کسی به من خدمت کند، بلکه آمده ام تا به دیگران خدمت کنم و جانم را در راه آزادی دیگران فدا سازم" (مرقس ۱۰: ۴۵). سوالی که مطرح می شود این است که چرا ما نیاز به فدیه و خونبها داریم؟ فدیه یا خونبها بهایی است که برای آزادی یک شخص داده می شود. این لغت بیشتر در رابطه با آدم دزدی بکار می رود، یعنی وقتی کسی دزدیده و اسیر می شود، تنها در صورت پرداخت خونبهاست که آزاد می گردد

عیسی مسیح خونبهای ما را پرداخت تا ما را از اسارت و نتایج آن آزاد سازد. اسارت از چه؟ اسارت از گناه و نتایج آن، مرگ جسمانی که ادامه آن دوری ابدی از خداست. چرا لازم بود عیسی این بها را بپردازد؟ چون همه ما با گناه آلوده شده ایم (رومیان ۳: ۲۳)، و بنابراین سزاوار تنبیه الهی هستیم (رومیان ۶: ۲۳). عیسی چطور خونبهای ما را پرداخت؟ بوسیله مردن بر صلیب و پرداخت جریمه گناهان ما (۱ قرنتیان ۱۵: ۳، ۲ قرنتیان ۵: ۲۱). چطور مرگ عیسی می توانست بهای گناهان همه ما را بدهد؟ عیسی خدا و در شکل انسان بود، خدا به زمین آمد تا یکی از ما شود تا ما بتوانیم او را درک کرده بشناسیم و او آمد تا برای گناهان ما بمیرد (یوحنا ۱: ۱ و ۱۴). بعنوان خدا، مرگ عیسی ارزش بی پایانی داشت، ارزشی که برای پرداخت جریمة گناهان همة دنیا کافی بود (۱ یوحنا ۲: ۲). قیام عیسی بعد از مرگش نشان داد که مرگ او قربانی کافی بود و نشان داد که او بر گناه و مرگ پیروز شد.

بخاطر محبت خدا به ما او مسیحی شدن را بسیار ساده کرده است. فقط باید عیسی مسیح را بعنوان نجات دهنده خود بپذیریم و مرگ او را بعنوان قربانی کافی برای گناهانمان قبول کنیم (یوحنا ۳: ۱۶)، و اینکه کاملا و فقط به او بعنوان نجات دهنده اعتماد کنیم (یوحنا ۱۴: ۶، اعمال رسولان ۴: ۱۲). مسیحی شدن یک تشریفات مذهبی، رفتن به کلیسا، و یا انجام و عدم انجام اعمال خاصی نیست. مسیحی شدن رابطه شخصی داشتن با عیسی مسیح است. رابطه شخصی با عیسی مسیح از طریق ایمان است که شخص را مسیحی می کند.

اگر حاضرید با دریافت عیسی مسیح بعنوان نجات دهنده خود مسیحی شوید، تنها کاری که باید بکنید این است که ایمان بیاورید. آیا باور و قبول دارید که گناه کرده اید و سزاوار داوری خدا هستید؟ آیا باور و قبول دارید که عیسی مسیح تنبیه شما را به گردن گرفت و بجای شما مرد. آیا باور و قبول دارید که مرگ او برای پرداخت بهای گناهان شما کافیست؟ اگر جواب به هر سه سوال بله است، فقط اعتمادتان را بر روی مسیح بعنوان نجات دهنده بگذارید. او را دریافت کنید، و فقط و کاملا به او اعتماد کنید. این تنها چیزیست که باید انجام دهید تا مسیحی شوید.

استاندارد

نکاتی در مورد غسل تعمید؟

آیا برای شما نیز به عنوان یک ایماندار این سوال پیش آمده است چرا باید تعمید ما با آب صورت گیرد؟ در کتاب مقدس به این موضوغ بخوبی و روشنی پاسخ داده شده است که من در اینجا برخی از آیات اصلی که اشاره مستقیم به این موضوع را دارد برایتان بازگو خواهم کرد.


متی ۲۸: ۱۹-۲۰ – … همه امتها را شاگرد سازید … و ایشان را به اسم اب و ابن و روح‌القدس تعمید دهید.
مرقس ۱۶: ۱۶ – هر که ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد.
یوحنا ۳: ۵ – … اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود.
اعمال ۲: ۳۸ – توبه کنید و … به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید.
اعمال ۲۲: ۱۶ – … تعمید بگیر و نام خداوند را خوانده، خود را از گناهانت غسل بده.
رومیان ۶: ۳-۴ – پس چونکه در موت او تعمید یافتیم، با او دفن شدیم.
غلاطیان ۳: ۲۷ – زیرا همه‌ شما که‌ در مسیح‌ تعمید یافتید، مسیح‌ را در بر گرفتید.
افسسیان ۵: ۲۵-۲۶ – مسیح‌ هم‌ کلیسا را محبت‌ نمود … تا آن‌ را به‌ غسل آب‌ بوسیله‌ کلام‌ طاهر ساخته‌، تقدیس‌ نماید.
تیطس ۳: ۵ – (مسیح) ما را نجات‌ داد به‌ غسل‌ تولد تازه‌ و تازگی‌ای‌ که‌ از روح‌القدس‌ است‌.
عبرانیان ۱۰: ۲۲ – … دلهای‌ خود را از ضمیر بد پاشیده‌ و بدنهای‌ خود را به‌ آب‌ پاک‌ غسل‌ داده‌، نزدیک‌ بیاییم‌.
اول پطرس ۳: ۲۱ – … که‌ نمونه‌ آن (یعنی نمونه آب طوفان در زمان نوح) ‌ یعنی‌ تعمید اکنون‌ ما را نجات‌ می‌بخشد، بواسطه‌ برخاستن‌ عیسی‌ مسیح‌.
تعمید آب چیست؟
تعمید آب یعنی به کار گرفتن آب بر شخص، چه بوسیله پاشیدن، یا ریختن آن بر وی، یا غوطه ور ساختن او در آن، که بنا به حکم مسیح در متی ۲۸: ۱۹ به اسم اب و ابن و روح‌القدس انجام گیرد.
یهودیان در روزگار عهد عتیق مراسمی شبیه به تعمید آب را به جا می‌آوردند. این مراسم، ختنۀ پسر نوزاد، در هشتمین روز پس از تولدش بود (پیدایش ۱۷: ۱۰-۱۴). پولس رسول می‌گوید که ایمانداران به مسیح نباید مراسم ختنۀ جسمی را به جا آورند (اعمال ۱۵: ۱-۲۹؛ غلاطیان ۵: ۲). بسیاری از دانشمندان کتاب مقدس بر این عقیده اند که معنی کولسیان ۲: ۱۱-۱۲ این است که تعمید آب جایگزین ختنه جسمی شده است؛ و این مراسم به «ختنۀ روحانی» ما توسط خود مسیح مرتبط می‌شود که در آن طبیعت گناه آلود ما از زندگی ما «بیرون افکنده» می‌شود.
یحیای تعمید دهنده به جهت آمرزش گناهان به تعمید توبه موعظه می‌کرد (مرقس ۱: ۴). اما این تعمید همان تعمید مسیحی نبود. پس از مرگ و قیام مسیح، دیگر تعمید یحیی برای مسیحیان کافی محسوب نمی‌شد (اعمال ۱۸: ۲۵)؛ افسسیانی که قبلا تعمید یحیی را یافته بودند، مجددا به نام خداوند عیسی تعمید گرفتند (اعمال ۱۹: ۱-۷). اما تنها یک تعمید مسیحی وجود دارد (افسسیان ۴: ۵).
خود عیسی به دست یحیی در رود اردن تعمید گرفت (متی ۳: ۱۳-۱۷). اگر چه عیسی عاری از گناه بود و نیازی به توبه نداشت، تعمید گرفت تا تمام عدالت را به کمال برساند (متی ۳: ۱۵). در واقع پس از تعمید او در آب، روح‌القدس بر او نازل شد و به او برای خدمت قدرت بخشید (مرقس ۱: ۱۰).
عیسی مرگ خود را بر صلیب «تعمید» نامید (لوقا ۱۲: ۵۰). تعمید مرگ عیسی و قیام او، بنیان تعمید ما است، یعنی دلیلی است برای این نکته که چرا ما می‌توانیم تعمید یابیم (رومیان ۶: ۳-۴؛ کولسیان ۲: ۱۲؛ اول پطرس ۳: ۲۱).
کلیسا، از همان ابتدای تاریخ خود، از حکم عیسی پیروی کرده و ایمانداران جدید را تعمید داده است. نمونه‌هایی از تعمید مسیحی که در عهد جدید بیشتر جلب توجه می‌کنند، عبارتند از: اعمال ۲: ۱۴، ۸: ۱۲، ۸: ۳۸، ۱۰: ۴۸، ۱۶: ۱۵، ۱۶: ۳۳، ۱۹: ۱-۵ . در بسیاری از این آیات، تعمید آب بلافاصله پس از اعتراف ایمان به مسیح انجام می‌شود. چند مورد از این موارد، شامل تعمید تمام خانواده می‌شود (اعمال ۱۰: ۴۸، ۱۶: ۳۱-۳۳).
تعمید منحصر به مسیحیت نیست. قبل از ظهور مسیح، اشخاص غیر یهودی که دین یهود را می‌پذیرفتند، اغلب در آب تعمید می‌گرفتند. در برخی از مذاهب «رمزی» یونان باستان نیز از اشخاص خواسته می‌شد تا تعمید گیرند؛ در این مذاهب، به جای آب، خون بر سر تعمید گیرنده چکانده می‌شد.
چرا باید تعمید آب بیابیم؟
خداوند عیسی به ما حکم کرد که ایمانداران جدید را تعمید دهیم (متی ۲۸: ۱۹). تقریبا در تمامی فرهنگها و کشورها، تعمید آب به عنوان نشانه ترک نمودن مذهب قدیمی و گرویدن به مسیحیت تلقی می‌شود. این اقدام یکی از گامهای مقدماتی نجات محسوب می‌شود (اعمال ۲: ۳۸). عیسی نیز وعده نجات را با تعمید مرتبط می‌سازد (مرقس ۱۶: ۱۶). در تاریخ کلیسا، نظرات متفاوتی در مورد رابطه تعمید و نجات مطرح شده است.
برخی از مسیحیان بر این عقیده اند که تعمید یکی از «ابزار فیض» است، یعنی یکی از طرقی است که فیض خدا به ما بخشیده می‌شود. مهم ترین ابزار فیض، کلام خدا است (رومیان ۱۰: ۱۷؛ اول پطرس ۱: ۲۳). این دسته از مسیحیان بر این عقیده اند که فیض خدا از طریق تعمید آب نیز شامل حال ما می‌شود. حتی در تعمید آب نیز عامل مهم، کلام مکتوب خدا است (افسسیان ۵: ۲۶). این مسیحیان معتقدند که ما در تعمید، هم دارای نشانۀ مرئی هستیم (آب)، و هم دارای عطایی درونی و روحانی (اتحاد با مرگ و قیام …

… ایمان انجام می‌شود، زندگی ما حقیقتا با مسیح مدفون می‌شود و با او قیام می‌یابیم (رومیان ۶: ۳-۴؛ کولسیان ۲: ۱۲)، و مسیح را در بر می‌گیریم (غلاطیان ۳: ۲۷). بر اساس کلام پطرس در اعمال ۲: ۳۸ که می‌گوید به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید، این مسیحیان بر این عقیده اند که توسط تعمید آب، ما به شکلی خاص آمرزش گناهان را می‌یابیم. در اول پطرس ۳: ۲۱ پطرس در مورد آن تعمیدی می‌نویسد که اکنون ما را نجات می‌بخشد … بواسطۀ برخاستن عیسی مسیح. پطرس می‌فرماید که این تعمید، دور کردن کثافت جسم نیست، بلکه شستشوی روحانی است که نتیجه آن، ضمیر صالح است. به این ترتیب، این دسته از مسیحیان معتقدند که در تعمید، گناهان ما عملا «شسته» می‌شود و ضمایر یا وجدانهای ما حقیقتا پاک می‌گردد (اعمال ۲۲: ۱۶؛ افسسیان ۵: ۲۶؛ تیطس ۳: ۵؛ عبرانیان ۱۰: ۲۲). از دیدگاه آنان، تعمید عملا ختنۀ روحانی ما و به معنی بیرون کردن بدن جسمانی است (کولسیان ۲: ۱۱-۱۲). عیسی فرمود … اگر کسی از آب و روح مولود نگردد، ممکن نیست که داخل ملکوت خدا شود (یوحنا ۳: ۵). این مسیحیان معتقدند که واژۀ «آب» در این آیه، به تعمید آب اشاره می‌کند، آب به تنهایی هیچ اثری ندارد، اما در آیین تعمید، آب وقتی آنگونه که خدا حکم کرده است، به همراه کلام مورد استفاده قرار می‌گیرد (مرقس ۱۶: ۱۶؛ افسسیان ۵: ۲۶)، موثر واقع می‌شود. در تعمید، خدا فیض خود را به انسان عطا می‌کند، اما این فیض باید با ایمان دریافت شود. بدون ایمان به کلام وعدۀ خدا، ما هیچ بهره‌ای نمی‌بریم. تعمید آب به خودی خود ایمان ما را به کلام وعده خدا تقویت می‌کند. …

استاندارد

آيا دليل گناه کردن بشر تقصير شيطان می باشد؟

جواب این سوال بی شک واضح و آشکار است ٫ خیر اینگونه نیست.

 آدم و حوا هردو اين اختيار و حق را داشتند كه به شيطان گوش ندهند و تشخيص دروغ او را داشتند و انتخاب كامل با آنها بود كه از نزد خدا جدا شوند يا نه . تقصير شيطان نمي توان گذاشت .  البته شيطان وسوسه كرد و هنوز هم ما انسان ها را وسوسه مي كند ولی قادر به مجبور كردن ما به انجام گناه نيست . انسان خودش انتخاب مي كند كه به شيطان گوش دهد و دستورات او را اطاعت و اجرا كند . افرادى كه در كنترل شيطان و ارواح پليد قرار مي گيرند در يك زمان در گذشته خود به ارواح حق صحبت كردن به افكار خود را داده اند . در اين صورت ارواح حق كنترل و يا تاثير گذاشتن و يا به لفظ جنگ روحانى معنى حق ورود به روان (فكر ـ احساسات ـ اراده ) يك شخص را پيدا كرده اند . و اين امكان دارد كه با اجازه خود شخص بوده و يا به خاطر موقعيت خاص روحى و روانى  و يا حتى گناه شخص ديگرى اين اجازه به شيطان و ارواح داده شده است .  اما خوشبختانه آنانى كه به مسيح ايمان دارند مي توانند اين نوع كنترل ها و حق مالكيت هاى بى جاى شيطان و ارواح پليد را پس بگيرند .

استاندارد

عيسى در مورد خود چه مى گويد؟

من و پدرم خدا یکی هستیم.

 «انجیل یوحنا۳۰ : ۱۰»

در عصر امپراطوری روم، در یکی از استانهای زیر سلطه آنها بنام جلیل، مردی که  حدودا سی سال داشت ظاهر شد و حرفها و کارهای شگفت انگیزش قابل توجه همه قرار گرفت. او استطاعت مالی و سیاسی نداشت و لباسی محقر می پوشید. در حدود سه سال از جایی به جای دیگر رفته به تعلیم و معالجه پرداخت. سپس به دست مقامات مذهبی و سیاسی که از محبوبیت روز افزون او هراسان بودند مصلوب شد! مرگ او به جای آنکه پیروانش را پراکنده کند، نهضت انقلابی و معنوی  بزرگی را بدنبال داشت که اثرات آن هنوز در این جهان بعنوان تنها و نیرومندترین عامل خیر و خداشناسی به شمارمیرود.

عقیده ما درباره این مرد که عیسی مسیح نام دارد چه باید باشد؟اگر او پسر خدا و مسیح، همان منجی بشر نیست پس ما باید خود را برای زندگی در این دنیای تاریک و تار و پر از ناامیدی آماده کنیم. اگر پسر خدا و منجی بشر است، پس باید به او عشق و صداقت کامل بورزیم. عیسی مسیح  بدون شک، خداوند جلال می باشد که انسان شد. شاهد این ادعا عقاید و گفته های عیسی درباره خودش میباشد.

عیسی مسیح درباره خود سخنانی فرموده که هیچکس جرات گفتن آنها را ندارد. او دعوی وجود واحد و اقتدار معنوی کرد. عیسی مسیح این دعاوی شگفت انگیز را ساده و صادقانه و با فروتنی تمام اظهار داشت. فرض کنید که شخصی به ما بگوید:(…هیچ کس نمیتواند به خدا برسد مگر بوسیله من  « یوحنا۶ :۱۴»)

یا ( این نان حقیقی، خود من هستم …. «یوحنا ۳۵ :۶ ») یا ( من نور جهان هستم، هر که مرا پیروی کند، در تاریکی نخواهند ماند. زیرا نور زنده راهش را روشن میسازد  «یوحنا۱۲  :۸») و جملات زیادی که نه تنها این مقاله، بلکه تمام کتابهای جهان ظرفیت نوشتن آنرا ندارند.

درباره آنچه عیسی فرمود و همچنین وعده هایش کمی بی اندیشید. او فرمود  آسمان و زمین از میان خواهد رفت، ولی سخنان من تا ابد پابرجا خواهد ماند  «انجیل مرقس۳۱  : ۱۳») یا ( … مردم با نوشیدن این آب، باز هم تشنه میشوند. ولی آبی که من به ایشان میدهم، در وجودشان تبدیل به چشمه ای جوشان میشود که دایم به آنها آب حیات میدهد و ایشان را به زندگی جاوید میرساند  «انجیل یوحنا۱۴-۱۳ : ۴»)

( شما می توانید با بردن نام من، هر چیزی از خدا درخواست کنید، و من آن را به شما خواهم داد…..

«انجیل یوحنا۱۳ : ۱۴») یا( گوسفندان من صدای مرا می شنوند، من نیز ایشان را میشناسم و آنها به دنبال من می آیند. من به ایشان زندگی جاوید می بخشم تا هرگز هلاک نشوند. هیچکس نیز نمیتواند ایشان را از دست من بگیرد  «انجیل یوحنا۲۸ – ۲۷ : ۱۰»).

علاوه بر این، عیسی مسیح خود را بحق، بالاتر از بزرگترین انسانها و پاکترین سازمانهای بشری و ما فوق عالیترین مراجع اقتدار جهان میداند و میفرماید:( اما شخصی برتر از سلیمان اینجاست «انجیل لوقا  ب ۳۱ : ۱۱»)

مسیح خود را برتر از کنیسه و روز سبت میدانست و فرمود:( من صاحب اختیار روز شنبه- سبت- هستم «انجیل لوقا ۵ :۶»). ( وقتی مسیح را از زمین بلند کردید، او نیز همه را بسوی خود بالا خواهد کشید «انجیل یوحنا۳۲ : ۱۲»).

عیسی مسیح جرات کرده خود را با خدا یکی و برابر میداند:( من و پدرم خدا یکی هستیم  «انجیل یوحنا۳۰ : ۱۰») مردم آن زمان میدانستند که منظور عیسی چیست، پس برای کشتن او سنگ برداشتند! در فصل پنجم انجیل یوحنا، چنین آمده است :  ….عیسی به افلیجی نگاه میکند که سی و هشت سال زمینگیر بود و از او میپرسد که میخواهد شفا بگیرد؟ آن مرد دلیل و علت این که تاکنون شفا نیافته را بیان میکند ….. ، آنگاه عیسی به او فرمود: (  برخیز، بسترت را جمع کن و به خانه برو!)….. .

روزی که این معجزه روی داد، شنبه – سبت- بود و طبق شریعت یهود هیچکس نمیبایست کاری انجام دهد. رهبران مذهبی یهود چون آن مرد را شفا یافته و با بستر جمع شده بسوی خانه روانه دیدند، سخت خشمگین شدند. آنها منکر معجزه و رحمت عیسی  نبودند، ولی اعتقاد داشتند  که عمل او با سنت آبا و اجداد آنان مغایرت دارد!

پس عیسی را به شکستن قانون روز شنبه – سبت-  متهم ساختند! در آیه ۱۷ از بخش ۵ انجیل یوحنا پاسخ عیسی را به آن مدعیان میخوانیم:( پدر من خدا همیشه کارهای نیک انجام میدهد، و من نیز از او پیروی میکنم) و به این دلیل یهودیان بیشتر قصد کشتن او را کردند، چون نه تنها سبت راشکست، بلکه خدا را پدر خود خوانده و خودش را با او برابر میدانست.

بعضی از خوانندگان عزیز شاید به این نکته توجه کرده باشند که بیشتر اشارات فوق از انجیل یوحنا مخصوصا به این منظور نوشته شده که عیسای مسیح را فرزند خدا معرفی کند. شاید این اشارات بیان کننده بعدی کلیسا باشد تا منظور پیام خود عیسی، ولی ما نمیتوانیم این دعاوی عیسی را از محتویات انجیل جدا کنیم، چون این دعاوی جز تار و پود انجیل است و اگر آنها را از داستان عیسی حذف کنیم، بنای اعتقادی و دیانت فرو میریزد.