صفحه 1
استاندارد

هفت دلیل قیام مسیح از مرگ بر طبق آیات کتاب مقدس

عیسای مسیح با قیام خود از مرگ :

۱- قدرت خدا را ثابت نمود. ” …زیرا همانطور که پدر مردگان را زنده می کند …” ( یوحنا ۵ : ۲۱ )
دلیل آن:
می گویند :مگر امکان دارد مرده ای زنده شود؟ ای ریاکاران!مگر شما به خدای خالق ،توانا،قادر ایمان ندارید؟مگر خدا نمیمراند و زنده نمی کند؟ اگر خدا قادر است از نطفۀ ناچیز انسانی هوشمند مانند شما بسازد!اگر بقول شما کسی قادر بود تا با شمشیر خود ماه را به دو قسمت تقسیم کند(!!؟) آیا همان کس قادر نیست همچنین مرده ای را برخیزاند. کتاب مقدس مینویسد :” خداوند یهوه به این استخوانها چنین می گوید اینک من روح به شما در می آورم تا زنده شوید.” ( حزقیال ۳۷ : ۵ ) عیسای مسیح تنها سه روز بود که در قبر بود.اینجا خدا میگوید که من به استخوانها حیات میدهم.

۲- رستاخیز مردگان را و داوری بر آنان را ثابت نمود. ” زمانی خواهد آمد که همۀ مردگان صدای او را خواهند شنید و از قبرهای خود بیرون خواهند آمد- نیکوکاران برای حیات خواهند برخاست و گناهکاران برای محکومیت.”
( یوحنا ۵ : ۲۸-۲۹ )
دلیل آن :
ما به بازگشت روح بعد از مرگ به زمین به شکل اجسام و یا حیوانات و خویشاوندان خود اعتقاد نداریم!همچنین اعتقاد نداریم که بعد از مرگ فرصتی خواهد بود برای توبه و بازگشت.زمان اول که برخاستیم برای توبه و بازگشت به مسیح بود.زمان دوم که بر میخیزیم برای داوری است.فرصت به همۀ ما در این جهان داده شده و خواهد شد. کتابمقدس میگوید :” همه باید یکبار بمیرند و بعد از آن برای داوری در حضور خدا قرار گیرند.” ( عبرانیان ۹ : ۲۶-۲۷ )

۳- الوهیت خود را ثابت نمود.” من قیامت و حیات هستم.” ( یوحنا ۱۱ : ۲۵ )
دلیل آن :
دلیل تولد مسیح ،قربانی شدن او بر صلیب برای پرداخت کفارۀ گناهان ما بوده است و دلیلی دیگری نبود و عیسای مسیح بارها و بارها این را تکرار کرد.آنها که گوشهای باز دارند بشنوند!اگر او می بایست پاک کنندۀ ابدی گناهان ما باشد.اگر او می بایست تنها آمرزندۀ گناهان ما باشد.اگر او می بایست تنها رسانندۀ ما به حیات ابدی باشد.اگر او می بایست تنها صلح دهندۀ بین ما و خدا باشد.او می بایست خدا باشد.زیرا تمام این ناممکن ها نه از راه شریعت میسر بود و هست و نه از راه ۲+۲ = ۴ !!او می بایست خدا می بود.خدایی در جسم.جسمی که باید تمام آن می بایست ها را برای مان انجام میداد و تکمیل مینمود.با قدرت خدایی خود.اگر او قدرت خدایی داشت که داشت.پس با همان قدرت …

… همانطور که پدر مردگان را زنده میکند و به آنها حیات می بخشد ،پسر هم هر که را بخواهد زنده می کند …زیرا همانطور که پدر منشاء حیات است،به پسر هم این قدرت را بخشیده تا منشاء حیات باشد.” ( یوحنا ۵ :۲۱ و ۲۶ )

۴- ترس از مرگ را برای همیشه نابود کرد. ” و آن کسانی را که به سبب ترس از مرگ تمام عمر در بردگی به سر برده اند آزاد سازد.” ( عبرانیان ۲ : ۱۵ )
دلیل آن :
کتابمقدس می گوید ،مرگ در گناه قدرت دارد.مرگ در گناه بر تمامی حیات انسان حکومت می کند.زیرا گناه بر تمام انسان حکومت دارد.مرگ ،تاریکی ست.پایان است.هراس و دلهرگی ست.بود تا قبل از عیسای مسیح.زمانی که مسیح جریمۀ گناه ما را پرداخت کرد و گناه را بر بالای صلیب با خون خود برای همیشه داوری نمود و سر شیطان
( شاهزادۀ گناه ) را له کرد.نیش مرگ کشیده شد.زمانی که مسیح از مرگ قیام کرد ترس از مرگ برای همیشه نابود شد.زیرا او با قیام خود از مرگ ،آن تضمین ابدی حیات و با او بودن را تایید کرد.پس ما درست زمانی که چشمانمان را بر جسم می بندیم به زیستن ابدی در روح به مسیح باز میکنیم.این پیروزی و عدم ترس از مرگ ،ما را در حیاتی کاملا روحانی و تازه مهیا مینماید.زیستنی در روح و نه در شریعت .یعنی همان پیمان و وعدۀ خدا به انسان تقریبا ۷۵۰ سال قبل از قیام مسیح از مرگ ! کلام کتابمقدس مینویسد :” خداوند ما عیسی مسیح را که شبان بزرگ گوسفندان است پس از مرگ زنده کرد و خون او پیمان ابدی را تایید کرد.” ( عبرانیان ۱۳ : ۲۰ )

۵- ما را نزد خدا عادل شمرد.” که بسبب گناهان ما تسلیم گردید و بسبب عادل شدن ما برخیزانیده شد.”
( رومیان ۴ : ۲۵)
دلیل آن:
کتابمقدس می گوید که قصد خدا در زندگی انسان عادل شمرده شدن انسانِ گناهکار در نگاه خدا می باشد.و خدای زندۀ ما آن را تماما در عیسای مسیح تکمیل و تمام نمود.در گذشته انسان تنها با ایمان به خدا بدون شریعت نزد خدا عادل شمرده می شد.مثل خنوخ ( پیدایش ۵ : ۲۴ ) یا نوح ( پیدایش ۶ : ۹ ) یا ابراهیم ( پیدایش ۱۶ : ۶ ) .اما این عادل شمرده شدن بدلیل وجود و سرایت بیشتر و بیشتر گناه در زندگی انسان،برای همه میسر نشد و نبود و نخواهد بود.از این رو خدا بنابه فیض رایگان و محبت بیکران خود در زمان معین توسط فرزند روحانی خود عیسای مسیح با مرگ او گناهان را پاک کرد و با قیام او از مرگ این فرصت را به انسان داد تا با ایمان به مسیحِ مرده و قیام کرده در حضور خدا عادل محسوب شود.کتابمقدس می نویسد:” و بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید زیرا که او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود.” ( اشعیاء ۵۳ : ۱۱ ) و ” زیرا او را که گناه نشناخت در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم.” ( دوم قرنتیان ۵ : ۲۱ )

۶- ما را تماما به زیستن در حیاتی نو و تازه هدایت نمود.” با او دفن شدیم تا آنکه به همین قسمی که مسیح به جلال پدر از مردگان برخاست ما نیز در تازگی حیات رفتار نمائیم.” ( رومیان ۶ : ۴ )
دلیل آن :
نه تنها قیام مسیح یک حقیقت ذاتی از یک رویداد فیزیکی می باشد.( بعضی ها قیام مسیح را تمثیل و روحانی می دانند.قیام مسیح هم در روح بود و هم در جسم. ) قیام مسیح نه تنها تایید تمام موارد بالاست ؛همچنین قیام مسیح از مرگ در حیات روحانی ایماندار به مسیح تماما نقش دارد.یک مسیحی از قیام مسیح از مرگ با توجه به نقشۀ خدا از این رویداد ،استفاده نموده و با قیام مسیح و ایمان به آن ،درک آن ،تنفس در آن ،تمرکز بر آن ،زیستن با آن ،رشد در آن تماما به انسانی تازه و قیام کرده به حیاتی نو تبدیل می گردد.عیسای مسیح خود فرمود که او قیامت و حیات است.قیامت و حیات اتصالی غریب و جدایی ناپذیر با هم دارند.قیامت معنایی ندارد اگر با خود حیاتی را به همراه نداشته باشد و حیات معنایی ندارد اگر از قیامتی بر نیامده باشد.ما طبیعت کهنه و قدیمی خود را با مسیح بر صلیب او میخکوب کرده و نفس خود را روزانه می کشیم.و با او روزانه به حیاتی تازه و نوین قیام می نماییم.کتابمقدس می نویسد :” و اگر مسیح در شما است جسم بسبب گناه مرده است و اما روح بسبب عدالت حیات است و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد او که مسیح را از مردگان برخیزانید بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است.” ( رومیان ۸ : ۱۰-۱۱ )

۷- تمام پیشگویی های کتابمقدس را در این خصوص تایید نمود. ” وقتی هنوز با شما بودم و میگفتم که هر چه در تورات موسی و نوشته های انبیاء و زبور در بارۀ من نوشته شده باید به انجام برسد ،مقصودم همین چیزها بود.” بعد اذهان ایشان را باز کرد تا کتابمقدس را بفهمند.و فرمود :” این است آنچه نوشته شده که مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوم دوباره زنده شود و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همه ملت ها اعلام گردد.”

)
دلیل آن:
بسیاری دوست دارند مرگ و قیام مسیح را باور نکنند تا به مقاصد و عقاید خود دامن زنند.آنها با تایید نکردن مرگ و قیام مسیح در حقیقت وجود مسیح را رد کرده اند.زیرا اگر مرگ و قیام مسیح را از زندگی او بگیرید .از او تنها یک آدم دیوانه و شیاد می ماند؟!( به زبان انسانی سخن می گویم) یا باید تمام او را باور کرد یا هیچکدام او را.قرآن برای تایید رسالت خود از سیمای مسیح یک پیامبر نیکو ساخت.او را روح خدا لقب داد.به او معجزات فراوانی را نام داد.اما تا به مرگ و قیام او رسید که باور آن تمامی باور شش موارد بالا خواهد بود.آن را تماما رد کرد و آن را ساخته و پرداختۀ شاگردان و انسان لقب داد.آنها در واقع با رد کردن مرگ و قیام مسیح ” کتابهای آسمانی ” ” اهل کتاب ” را رد کرده اند.همان کتابی که قرآن ، رسالت خود و تایید خود را از آن گرفته است!!
اجازه بدهید تا با هم کمی ریاضی کار کنیم!!
اولین نوشتۀ کتابِ ” اهل کتاب “ِ قرآن ،تقریبا ۲۰۰۰ سال قبل از آیات قرآن بوده است.اولین انجیل نوشته شده ( روایت زندگی عیسای مسیح ) تقریبا ۶۵۰ سال قبل از آیات قرآن بوده است.وقتی قرآن و آیه های آن تقریبا ۶۵۰ سال بعد از اولین نوشته انجیل نوشته شد.در آن یهودیان و مسیحیان را ” اهل کتاب ” خطاب نمود.در قرآن نوشته شد خدا بود که این کتاب را به ” اهل کتاب ” داد.کدام کتاب؟کتابی که مجموعا در ۲۶۵۰ سال قبل از آیات قرآن نوشته شده ،تمام شده و ثبت شده و مورد تدریس قرار می گرفته است.کدام کتاب ؟ همان کتابی که گناه انسان ،مرگ انسان بواسطۀ گناه ،قدوسیت و عدالت خدا ، نیاز آمدن مسیح ،مرگ و قیام او از مرگ را تماما در طول تمام صفحات خود نقاشی کرده و به ترانه در آورده است!اگر قرآن و مفسرین اسلامی این حقیقت را رد می کنند ،در حقیقت خبر بد این است که آنها خودشان ،خودشان را رد کرده اند!و اصالت آیات قرآن را!
کتابمقدس می نویسد:” که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست.” ( اول قرنتیان ۱۵ : ۳-۴ )

دوست عزیز!
در این اختصار شما با حقایق الهی در خصوص قیام مسیح از مرگ و باور آن روبرو شدید.اگر بخواهم کمی بیشتر به این حقیقت اشاره نمایم همین قدر بدانید که اگر مسیح از مرگ قیام نمیکرد ،وعده ها و گفته هایش که ” من روز سوم زنده می شوم.” تماما به ریا و دروغ تبدیل میشد.چه کسی حاضر می شد برای دروغ و سخنان کذب یک آدمی که حالا در قبر مانده برود جان خود را به بیهودگی در خطر بیاندازد .شاید بگویید مسلمانان بدون ایمان به مسیح جان خود را برای فرمان قرآن دادند و می دهند ؛ و من می گویم کمونیستها بیشتر از مسلمانان جانشان را برای رساندن پیام خود به خطر انداختند و کشته شدند!بدون قبول داشتن انجیل و تورات و قرآن ،و بدون اینکه بهشتی هم نصیب آنان شود!!اما هر دوی این گروه و گروههای دیگر آیا جانشان را برای گسترش صلح،فروتنی،بخشش،گذشت،مهربانی،حیات جاودان،فیض خدا در خطر انداخته اند ؟یا برای قتل عام و زور و انتقام و سیاست گرایی و قدرت طلبی پوچ؟!مسیحیت اولیه با دستی خالی و قلبی پر از امید و شوق مسیحِ قیام کرده از مرگ ،پر از روح مقدس خدا ،پیام صلح و آشتی با خدا را تا به امروز با خود به همه جا برده و خواهد برد.تمام این شجاعت و این مستانگی شاگردان دلیلش از زمانی شروع شد که آنها مسیح قیام کرده را با چشمان خود دیدند و دانستند آنی که به او ایمان آورده اند ،حقیقتا چهرۀ نادیدۀ خدا بوده است و تا به ابد می ماند.
” خدا همین عیسی را پس از مرگ زنده کرد و همۀ ما بر آن گواه هستیم…یقین بدانید که خدا این عیسی را که شما مصلوب کردید ،خداوند و مسیح کرده است.” ( از سخنان پطرس شاگرد مسیح در نامۀ اعمال ۲ : ۳۲ و ۳۶ )

پیروزمند در مرگ مسیح که برای شما حیات جاودان را و شاد در قیام مسیح که جاودانگی این حیات را به ارمغان آورد.

استاندارد

مسیـحـیت و اخــــلاق مسیحــــی

شاید در خود و برخی مسیحیان رفتارهای بسیار خشن ، غیبت ، بددهانی، چشم ناپاک، پول پرستی و طمع ، غرور و نخوت ، خودپرستی و نفس پروری، ادعاها و مبالغات دروغ آمیز در مورد خویشتن و .…. یافت شود. باید پرسید که کدامیک از اینها در چارچوب کلام خدا و منش مسیحی و پری روح القدس می گنجد؟ آیا می شود از یک دهان هم حمد برخیزد و هم لعنت؟ آیا می شود با چشمان خود هم عیسی را دید و هم در پی لذت جویی بود؟ آیا یک شخص پر از روح القدس منیّتهای فراوان و مبالغات دروغ آمیز دارد؟ آیا می توان از نمونۀ فروتن عیسی مسیح غرور و نخوت را گرفت و فقط به دیگران بگوییم که تو باید فروتن شوی (البته در مقابل من) ولی خود با چشمان پر از غرور به دیگران به عنوان کسانی که از (من) کمترند نگریست؟ چگونه می توان با دروغ زندگی کرد؟

اشکال کار از کجاست؟ چرا در مقولۀ مسائل مالی برخی از مسیحیان نسبت به یکدیگر طمع می ورزند؟ چرا (من) همۀ چیزهای خوب را فقط برای خود می خواهد؟ مسلماً وجود کبر و غرور و نیز اطوار ناپسند با محبت خدا و پری روح القدس همخوانی ندارد.

پس اگر شخص مسیحی دچار چنین معضلاتی می شود باید معضلات وی را در جای دیگر ریشه یابی کرد، مثلاً اینکه شخص چنین چیزهایی را یا گناه نمی داند و یا از گذشتۀ خود چنین مسائلی را به همراه خود آورده و در پای صلیب مسیح نگذاشته است و یا حتی ممکن است در توبۀ اولیه همۀ گذشتۀ خود را به خداوند تسلیم نکرده ، ممکن است در زندگی جدید خیلی چیزها را فراموش نموده و یا از دیگر مسیحیان اشتباهات را آموخته باشد.

یک مسیحی تولد تازه یافتۀ پر از روح القدس، در تعامل با جامعه و دوستان و خانواده موجب برکت می شود و نه تنها دیگران را از این تعامل متضرر نمی کند ، بلکه سودمند می گرداند.

«چرا که نفع خود را طالب نیست و قسم به ضرر خود می خورد و رشوه بر بی گناه نمی گیرد. »

از آنجائیکه در این موارد به صراحت صبحت نمی شود مردم نیز به ضعف خود آگاه نمی شوند و در نتیجه آنچه باید در شخص تولد تازه یافته دیده شود ، کمرنگ است.

البته به خاطر داشته باشیم که صحبت ما یک صحبت کلی است و اگر در کلیسای خود شاهد برکات و شکوفایی شخصیت افراد هستیم نیازی به ردّ تمام این مباحث نیست ، بلکه می توانیم به خاطر این امر بزرگ و هدیۀ عظیم با هم خداوند را بستاییم.

استاندارد

عيسى در مورد خود چه مى گويد؟

من و پدرم خدا یکی هستیم.

 «انجیل یوحنا۳۰ : ۱۰»

در عصر امپراطوری روم، در یکی از استانهای زیر سلطه آنها بنام جلیل، مردی که  حدودا سی سال داشت ظاهر شد و حرفها و کارهای شگفت انگیزش قابل توجه همه قرار گرفت. او استطاعت مالی و سیاسی نداشت و لباسی محقر می پوشید. در حدود سه سال از جایی به جای دیگر رفته به تعلیم و معالجه پرداخت. سپس به دست مقامات مذهبی و سیاسی که از محبوبیت روز افزون او هراسان بودند مصلوب شد! مرگ او به جای آنکه پیروانش را پراکنده کند، نهضت انقلابی و معنوی  بزرگی را بدنبال داشت که اثرات آن هنوز در این جهان بعنوان تنها و نیرومندترین عامل خیر و خداشناسی به شمارمیرود.

عقیده ما درباره این مرد که عیسی مسیح نام دارد چه باید باشد؟اگر او پسر خدا و مسیح، همان منجی بشر نیست پس ما باید خود را برای زندگی در این دنیای تاریک و تار و پر از ناامیدی آماده کنیم. اگر پسر خدا و منجی بشر است، پس باید به او عشق و صداقت کامل بورزیم. عیسی مسیح  بدون شک، خداوند جلال می باشد که انسان شد. شاهد این ادعا عقاید و گفته های عیسی درباره خودش میباشد.

عیسی مسیح درباره خود سخنانی فرموده که هیچکس جرات گفتن آنها را ندارد. او دعوی وجود واحد و اقتدار معنوی کرد. عیسی مسیح این دعاوی شگفت انگیز را ساده و صادقانه و با فروتنی تمام اظهار داشت. فرض کنید که شخصی به ما بگوید:(…هیچ کس نمیتواند به خدا برسد مگر بوسیله من  « یوحنا۶ :۱۴»)

یا ( این نان حقیقی، خود من هستم …. «یوحنا ۳۵ :۶ ») یا ( من نور جهان هستم، هر که مرا پیروی کند، در تاریکی نخواهند ماند. زیرا نور زنده راهش را روشن میسازد  «یوحنا۱۲  :۸») و جملات زیادی که نه تنها این مقاله، بلکه تمام کتابهای جهان ظرفیت نوشتن آنرا ندارند.

درباره آنچه عیسی فرمود و همچنین وعده هایش کمی بی اندیشید. او فرمود  آسمان و زمین از میان خواهد رفت، ولی سخنان من تا ابد پابرجا خواهد ماند  «انجیل مرقس۳۱  : ۱۳») یا ( … مردم با نوشیدن این آب، باز هم تشنه میشوند. ولی آبی که من به ایشان میدهم، در وجودشان تبدیل به چشمه ای جوشان میشود که دایم به آنها آب حیات میدهد و ایشان را به زندگی جاوید میرساند  «انجیل یوحنا۱۴-۱۳ : ۴»)

( شما می توانید با بردن نام من، هر چیزی از خدا درخواست کنید، و من آن را به شما خواهم داد…..

«انجیل یوحنا۱۳ : ۱۴») یا( گوسفندان من صدای مرا می شنوند، من نیز ایشان را میشناسم و آنها به دنبال من می آیند. من به ایشان زندگی جاوید می بخشم تا هرگز هلاک نشوند. هیچکس نیز نمیتواند ایشان را از دست من بگیرد  «انجیل یوحنا۲۸ – ۲۷ : ۱۰»).

علاوه بر این، عیسی مسیح خود را بحق، بالاتر از بزرگترین انسانها و پاکترین سازمانهای بشری و ما فوق عالیترین مراجع اقتدار جهان میداند و میفرماید:( اما شخصی برتر از سلیمان اینجاست «انجیل لوقا  ب ۳۱ : ۱۱»)

مسیح خود را برتر از کنیسه و روز سبت میدانست و فرمود:( من صاحب اختیار روز شنبه- سبت- هستم «انجیل لوقا ۵ :۶»). ( وقتی مسیح را از زمین بلند کردید، او نیز همه را بسوی خود بالا خواهد کشید «انجیل یوحنا۳۲ : ۱۲»).

عیسی مسیح جرات کرده خود را با خدا یکی و برابر میداند:( من و پدرم خدا یکی هستیم  «انجیل یوحنا۳۰ : ۱۰») مردم آن زمان میدانستند که منظور عیسی چیست، پس برای کشتن او سنگ برداشتند! در فصل پنجم انجیل یوحنا، چنین آمده است :  ….عیسی به افلیجی نگاه میکند که سی و هشت سال زمینگیر بود و از او میپرسد که میخواهد شفا بگیرد؟ آن مرد دلیل و علت این که تاکنون شفا نیافته را بیان میکند ….. ، آنگاه عیسی به او فرمود: (  برخیز، بسترت را جمع کن و به خانه برو!)….. .

روزی که این معجزه روی داد، شنبه – سبت- بود و طبق شریعت یهود هیچکس نمیبایست کاری انجام دهد. رهبران مذهبی یهود چون آن مرد را شفا یافته و با بستر جمع شده بسوی خانه روانه دیدند، سخت خشمگین شدند. آنها منکر معجزه و رحمت عیسی  نبودند، ولی اعتقاد داشتند  که عمل او با سنت آبا و اجداد آنان مغایرت دارد!

پس عیسی را به شکستن قانون روز شنبه – سبت-  متهم ساختند! در آیه ۱۷ از بخش ۵ انجیل یوحنا پاسخ عیسی را به آن مدعیان میخوانیم:( پدر من خدا همیشه کارهای نیک انجام میدهد، و من نیز از او پیروی میکنم) و به این دلیل یهودیان بیشتر قصد کشتن او را کردند، چون نه تنها سبت راشکست، بلکه خدا را پدر خود خوانده و خودش را با او برابر میدانست.

بعضی از خوانندگان عزیز شاید به این نکته توجه کرده باشند که بیشتر اشارات فوق از انجیل یوحنا مخصوصا به این منظور نوشته شده که عیسای مسیح را فرزند خدا معرفی کند. شاید این اشارات بیان کننده بعدی کلیسا باشد تا منظور پیام خود عیسی، ولی ما نمیتوانیم این دعاوی عیسی را از محتویات انجیل جدا کنیم، چون این دعاوی جز تار و پود انجیل است و اگر آنها را از داستان عیسی حذف کنیم، بنای اعتقادی و دیانت فرو میریزد.

گپ

چرا مسیح بر روی صلیب خودش را نجات نداد، تا معجزهای باشد که همه ایمان بیاورند؟

اول باید یادآوری کرد که ما آزادانه باید ایمان بیاوریم، و چندین مرتبه بعضی از یهودیان خواستند که عیسی مسیح، نشانه بزرگی در آسمان انجام دهد که همه ایمان بیاورند،) متی ۸۳:۲۱ و ۸۶:۸) و همچنین زمان مرگ عیسی بر صلیب، )مرقس ۸۳:۲۳) این ارتباط دارد با وسوسه شیطان در شروع ماموریت عیسی، چون اگر از باالی کنگره معبد خود راه پایین میانداخت همه تعجب کرده و اجباراً ایمان می آوردند که عیسی هیچ وقت به خاطر احترام به وجدان ما همچنین کاری را انجام نداده .

امروز نیز خداوند به اندازه کافی به ما نشانه نشان میدهد که ما ایمان بیاوریم ولی نه بیشتر، در نهایت این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم، چون انسان هستیم نه برده … و معموال عیسی آن زمان نیز به کسانی شفا میداد که از قبل به او ایمان داشتند، یادآوری میکنم که عیسی بره خدا گناهان ما راه بر عهده گرفت، )یوحنا ۸::۳) و باید یادآوری کرد که اصوال گناه آدم، رد کردن اراده خدا می بود به خاطر تکبر، و نتیجه آن قطع کردن ارتباط با خدا که سرچشمه زندگی است بنابراین مرگ)افرینش باب۲) و برعکس عیسی با فروتنی کامل اراده خدا را به اراده خودش ترجیح داد و او را اطاعت کرده و نتیجه گناه ما را به عهده گرفت و با فروتنی، آخرین جایگاه، یعنی مرگ بر روی صلیب ) مرگ بردهها ( را تحمل کرد و در هاویه یعنی جایگاه مردگان فرو رفته تا همه ما را با رستاخیز خود نجات دهد، برای درک بیشتر این راز بزرگ چند متن یاد آوری میکنم

۳۶: ۲۳ و ۲: متی ۲۱:۸: یوحنا ۸::۳ 

گپ

دوره آلفا به چه منظور می باشد؟

دوره آلفا شامل یک سری مباحث مهم و پایه و اصولی دین مسیحیت می باشد . نو ایمانداران و نوکیشان که می خواهند با راه و روش مسیحیت و شناخت او بیشتر آشنا و مطالعه داشته باشند توصیه می شود که این دوره را حتمی طی نمایند .دوره آلفا براى مسیحیان نوایمان، غیر مسیحیانی که دوست دارند در مورد مسیحیت اطلاعات داشته باشند و یا افرادی که در مورد مسیحیت سوآل دارند، تهیه شده است. این دوره به طور خلاصه “دوره آشنایی با مسیحیت” خوانده میشود. به پایان رسانیدن این دوره شاید نتواند به تمام سؤالات مربوط به مسیحیت جواب دهد، ولی مطمئنا راه را برای جستجوی فراتر باز خواهد کرد در پایان این دوره شما علاوه بر اینکه درمعلومات خود را افرایش داده مراحل آماده سازی و تکمیل اعتقاد خود را نسبت به مسحیت تکمیل نموده و آماده گرفتن تعمید و پذیرش کامل مسیح خواهید بود .  در طول دوره که معمولا ده جلسه می باشد از روح القدس پر خواهید شد. آمین

سر فصل های دوره بشرح زیر می باشد:

۱- شناخت عیسی مسیح ؟

۲- چرا عیسی مسیح مرد ؟

۳ ایمان در مسیحیت چیست ؟

۴- چرا باید کتاب مقدس را بخوانم؟

۵- دعا در مسیحیت چیست ؟

۶- روح القدس کیست و چکار انجام می دهد و چگونه می توانم از روح خدا پر شوم ؟

۷ – خداوند چگونه ما را یاری می کند ؟

۸ – چگونه می توانم پر مقابل شریر (شیطان) مقاومت کنم ؟

۹ – آیا خداوند امروز هم شفا می دهد ؟

۱۰- کلیسا چیست ؟